دنیای کوچک ما
به سراغ من اگر می آیید، گرم و سازنده بیایید، طوری که ترک بردارد، چینی نارک خودخواهی من
بیست و هفتم خرداد 1387
سیستمی که قادر به حل مشکلاتش نیست: به بهانه رسوایی اخلاقی اخیر در دانشگاه زنجان
در طی چند سال گذشته رسوایی های اخلاقی بزرگی در آمریکا اتفاق افتاده است که مانند موضوع دانشگاه زنجان دل هر آدم منصفی را بدرد می آورد. بعنوان مثال می توان به نمونه هایی از قبیل دزدی مشاور رئیس جمهور از فروشگاه و یا روابط غیرقابل قبول نمایندگان منتخب مردم با افراد زیر سن ۱۸ سال و یا فاحشه ها اشاره کرد. این مسائل همواره افکار عمومی جامعه را برای مدتی به خود مشغول می کند و بحثهای ریادی را بر می انگیزد. پس با یک نگاه واقع بینانه می شود گفت که بالاخره در هر رده ای آدمهای ناباب و فاسد هستند و این مسئله فقط مخصوص ایران نمی باشد. اما مقایسه اتفاقاتی که پس از افشای این فسادها در ممالک مختلف اتفاق می افتد جای تقد و بررسی دارد. مثلا در آمریکا همواره پس از افشای چنین رسوایی هایی در کمترین زمان ممکن - بعضا" در عرض کمتر از یکروز- مقامات رسمی نسبت به حقیقت و یا کذب بودن خبر اطلاع رسانی دقیق می کنند و راه را بر شایعات می بنندند. در قدم بعدی نیز عالیترین مقامات فورا در مصاحبه های رسمی از وقوع رسوایی اظهار تاسف کرده، مجرمین را از سمت خود برکنار نموده و به سیستم قضایی معرفی می کنند. سیستم قضایی نیز با حضور هیئت منصفه با مجرمین برخورد قانونی می کند. طوریکه در آخر آحاد جامعه نتیجه بدست آمده را عادلانه ارزیابی می کنند. البته بحثها درزمینه چگونگی پیشگیری از موارد مشابه تا مدتی ادامه پیدا کرده و در نتیجه یکسری قوانین جدیدی نیز به تصویب می رسند. موضوعی را هم که نباید فرموش کرد اینکه قربانیان این حوادث و افشاگران شدیدا مورد حمایت و همدردی قرار می گیرند. اما متاسفانه در کشور ما اولا تا مدتها و گاه برای همیشه حقیقت در هاله ای از ابهام باقی می ماند. اکثرا مجرمین در نهایت هزینه های ناچیزی را برای اعمال مجرمانه خود می پردازند. قربانیان و افشاکنندگان به شدن تحت آزار و آسیب قرار می گیرند و رسانه های عمومی نیز جرات نقد و بررسی و ریشه یابی جدی مشکلات را ندارند. اینجاست که می شود گفت که سیستم توانایی حل مشکلات خود را نداشته و حتی به نوعی باعث ایجاد زمینه های رشد فساد می شود. به قولی "وای به روزی که بگندد نمک". به امید تجدید نظر در این اصول اولیه و حرکت به سوی یک جامعه سالمتر.
نوشته شده توسط پیام
در 14:15 | لینک ثابت
•
نهم خرداد 1387
درسی از درسهای زندگی
چند سال پیش در منزل خانم مسنی به مدت دو سه هفته اقامت داشتم. البته طبق معیارهای ما مسن بود. مثلا اینکه سنش ۷۶ سال بود و تنها خودش زندگی می کرد. اما به هیچ ترتیبی نمی توانستی آثاری از پیری در ایشان ببینی. اولا اینکه مربی ورزش بود و در دانشگاه هفته ای سه روز آموزش یوگا می داد. یکی از اتاقهای آپارتمانش را هم کرده بود اتاق نقاشی و روزی سه چهار ساعت نقاشی رنگ روغن می کرد. توی مدت سه هفته ای هم که من در آنجا اقامت داشتم دوبار با ماشین خودش به ایالتهای ماساچوست و اوهایو هر بار به مدت سه چهار روز سفر کرد. این ایالتها بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ کیلومتر دور بودند. من معمولا فقط صبح ها قبل از بیرون رفتن اونو می دیدم و یک کمی با هم صحبت می کردیم. یک روز وقتی که فهمید من غریب هستم و مشکلات زیادی برای گرفتن خانه و خرید وسایل اولیه زندگی دارم به من گفت من کارهای امروزم را تعطیل می کنم و با تو می آم. پس از کمی تعارف دیدم نه واقعا جدی می گه و منهم از این لطف اون بسیار خوشحال بودم. چون واقعا کسی را نداشتم و تنهایی هم انجام این کارها برام خیلی سخت بود. خلاصه٬ در پایان اونروز هم آپارتمان گرفتیم و هم بیشتر وسایل اولیه زندگی را از یک مغازه دست دوم فروشی با قیمت بسیار ارزان خریدیم. در پایان روز بهش گفتم شما لطف بزرگی به من کردید. چه طور می توانم جبران کنم؟ خیلی جدی به من نگاه کرد و گفت. بعدا به آدمهای دیگه کمک کن. اول منظورش را نفهمیدم ولی بعد فهمیدم که او واقعا معتقد است که ما در دنیا همه به هم وابسته ایم و کمک کردن باید بدون انتظار باشد. مانند همون ضرب المثل مشهور خودمون که می گه: تو نیکی می کن و در دجله انداز ...
نوشته شده توسط پیام
در 23:56 | لینک ثابت
•

